تبلیغات
.:: PERSIAN TOP ::. - مرورى بر تاریخ شهر پاسارگاد
مرورى بر تاریخ شهر پاسارگاد | عمومی ,
شهر «پس اركادریش» یا به قول هرودوت و كت زیاس مورخان یونانى «پاسارگاد»، بنا به گزارش شادروان على سامى بر اثر كاوشگرى وى در سال هاى ۱۳۳۱ و ۱۳۳۸ خورشیدى در این شهر كهنسال آثارى به كهنگى هزاره پنجم پ.م و هزاره سوم پ.م یافت شده كه حاكى از سكونت آدمیان شهرنشین در این سرزمین بوده از جمله آثارى شبیه به هنر عیلامى از بن خاك در شهر پاسارگاد نیز یافت شده است از دیدگاه علم باستان شناسى این شهر در سال هاى دورتر از بنیانگذارى آن زیستگاه نیاكان كورش بزرگ به لحاظ وجود دو رشته آب كافى از رود پلوار یا رود سیوند تنگ بولاغى (محل احداث سدى كه بنیانگذارى خواهد شد) و رود مرغاب و چند چشمه دیگر سرزمینى سبز و خرم بود. ماركوارت و پى ترژولیوس یونگه همواره شهر پاسارگاد را با نام واقعى آن به حقیقت شهر پس اركادریش خوانده اند، زیرا داریوش بزرگ در بند ۱۱ ستون یك سنگ نبشته بزرگ بیستون كه در دانش باستان شناسى سند رسمى به شمار مى رود، خاستگاه گئوماته مغ غیرزردشتى را سرزمین پى اى سى و ودایا پیرامون كوه اركادریش خوانده است یعنى همان كوهى كه امروز شهر پاسارگاد یا شهر پس اركادریش را در كنار گرفته است زیرا داریوش شاه مى گوید: «پس از آن مردى مغ گئوماته نام از پ اى سى یا و ودایا برخاست كوهى اركادریش نام، چون از آنجا برخاست چهارده روز از ماه ویخن (اسفند) گذشته بود.» شهر پاسارگاد در سال هایى دور از پایتخت شدن نخستین شاهان هخامنشى یعنى كورش بزرگ و پسرش كبوجیه به وسیله ساكنان باستانى آن بنیانگذارى شد و سپس پارسیان نیاكان دو پادشاه فوق الذكر به تدریج در پس كوه آركادریش واقع در پهن دشت مشهد مرغاب امروز این شهر كهن و هفت هزار ساله را گسترش داده و در این شهر به فرمانروایى پرداختند و به همین دلیل است كه این شهر باستانى به شهر پس اركادریش نامور گردید. شهر پس اركادریش یعنى شهرى كه در پس كوه آركادریش بنیانگذارى شده است و سپس این شهر محل استقرار دولت پارسى تبار هخامنشى و نخستین پایتخت دولت شاهنشاهى هخامنشى گردید. پایتخت بودن این شهر تا سال مرگ كبوجیه پسر كورش كه در اسفند سال ۵۲۳ پ.م روى داد ادامه داشت و در طول این مدت چیش یا اى پش شاه پارس و پسرانش اریارمن و كورش یكم و فرزندان آنان به عنوان پادشاهان پارسى دست نشانده شاهان ماد بر قلمرو پارس حكومت مى كردند.

شهر «پس اركادریش» یا به قول هرودوت و كت زیاس مورخان یونانى «پاسارگاد»، بنا به گزارش شادروان على سامى بر اثر كاوشگرى وى در سال هاى ۱۳۳۱ و ۱۳۳۸ خورشیدى در این شهر كهنسال آثارى به كهنگى هزاره پنجم پ.م و هزاره سوم پ.م یافت شده كه حاكى از سكونت آدمیان شهرنشین در این سرزمین بوده از جمله آثارى شبیه به هنر عیلامى از بن خاك در شهر پاسارگاد نیز یافت شده است از دیدگاه علم باستان شناسى این شهر در سال هاى دورتر از بنیانگذارى آن زیستگاه نیاكان كورش بزرگ به لحاظ وجود دو رشته آب كافى از رود پلوار یا رود سیوند تنگ بولاغى (محل احداث سدى كه بنیانگذارى خواهد شد) و رود مرغاب و چند چشمه دیگر سرزمینى سبز و خرم بود. ماركوارت و پى ترژولیوس یونگه همواره شهر پاسارگاد را با نام واقعى آن به حقیقت شهر پس اركادریش خوانده اند، زیرا داریوش بزرگ در بند ۱۱ ستون یك سنگ نبشته بزرگ بیستون كه در دانش باستان شناسى سند رسمى به شمار مى رود، خاستگاه گئوماته مغ غیرزردشتى را سرزمین پى اى سى و ودایا پیرامون كوه اركادریش خوانده است یعنى همان كوهى كه امروز شهر پاسارگاد یا شهر پس اركادریش را در كنار گرفته است زیرا داریوش شاه مى گوید: «پس از آن مردى مغ گئوماته نام از پ اى سى یا و ودایا برخاست كوهى اركادریش نام، چون از آنجا برخاست چهارده روز از ماه ویخن (اسفند) گذشته بود.» شهر پاسارگاد در سال هایى دور از پایتخت شدن نخستین شاهان هخامنشى یعنى كورش بزرگ و پسرش كبوجیه به وسیله ساكنان باستانى آن بنیانگذارى شد و سپس پارسیان نیاكان دو پادشاه فوق الذكر به تدریج در پس كوه آركادریش واقع در پهن دشت مشهد مرغاب امروز این شهر كهن و هفت هزار ساله را گسترش داده و در این شهر به فرمانروایى پرداختند و به همین دلیل است كه این شهر باستانى به شهر پس اركادریش نامور گردید. شهر پس اركادریش یعنى شهرى كه در پس كوه آركادریش بنیانگذارى شده است و سپس این شهر محل استقرار دولت پارسى تبار هخامنشى و نخستین پایتخت دولت شاهنشاهى هخامنشى گردید. پایتخت بودن این شهر تا سال مرگ كبوجیه پسر كورش كه در اسفند سال ۵۲۳ پ.م روى داد ادامه داشت و در طول این مدت چیش یا اى پش شاه پارس و پسرانش اریارمن و كورش یكم و فرزندان آنان به عنوان پادشاهان پارسى دست نشانده شاهان ماد بر قلمرو پارس حكومت مى كردند.
لازم به توضیح است كه شاهان دست نشانده و فرمانبردار پارس خویشاوند قوم فرمانرواى ماد بر سرزمین ایران باستان به شمار مى آمدند چون تاریخ نویسان ایرانى تبار آن دوران كه هرودوت پدر تاریخ به وجود آنان در كتاب خویش اشاره كرده ظاهراً تاریخ كهن ایران نگاشته شده از سوى آنان در حمله گجستگ اسكندر به ایران كه در سال ۳۳۴ پ.م روى داد از میان رفت، لذا آنچه كه ما امروز از تاریخ ایران باستان در این دوران مى دانیم مرهون سنگ نبشته و گل نبشته هاى موجود بازمانده از آن دوران و تاریخ نویسى مورخان بیگانه از جمله پدر تاریخ به نام هرودوت و گزنفون وژ وستن و پیروز بابلى یا بروس و كتزیاس و همچنین مرهون كاوش كاوشگران از طریق آگاهى از یافته هاى زیر خاكى آن دوران است و لازم به یادآورى است كه بیگانگان به گاه تاریخ نگارى به جاى كاربرد واژه هاى پارسى باستان با اندك دگرگونى هایى در واژه هاى پارسى باستان از این واژه ها به صورت كاربرد در زبان هاى یونانى و رومى بهره مى گرفتند از جمله به جاى واژه هاى میثر به معناى خورشید و روشنك از واژه هاى میترا و ركسانا در گزارش هاى خود بهره گرفتند. از این رو از شهر پس اركادریش یاد شده در سنگ نبشته بزرگ بیستون به وسیله داریوش بزرگ با نام پاسارگاد یا پاساركاد در گزارش هاى تاریخى خود یاد كرده اند و چون كبوجیه پادشاه هخامنشى و فرعون سلسله بیست وهفتم مصر باستان پس از آگاهى از كودتاى مذهبى در شهر پاسارگاد دانست گئوماته یا به پندار من «گاو ماد» كه یكى از روحانیان و مغ غیرزردشتى بود به یارى برادرش پادزیت رئیس امور دربار شاهى كبوجیه با سوءاستفاده از غیبت وى بر تخت شاهان هخامنشى تكیه زده، شاه نگونبخت هخامنشى در راه بازگشت شتاب آلود خویش از كشور مصر به شهر پاسارگاد در سرزمینى به نام شام در حالى كه به علت رخداد ناهنجار فوق الذكر در شرایط روحى بسیار نامطلوبى قرار داشت، بر اثر زخم خوردگى ناشى از پارگى غلاف شمشیر نوك شمشیر به كشاله ران وى هنگام پیاده شدن از اسب برخورد كرده و در نتیجه عفونت ناشى از آن پیش از رسیدن به شهر پس اركادریش یا پاسارگاد در آخرین روزهاى ماه اسفند ۵۲۳ پ.م درگذشت و بنا به قولى پیكرش به شهر پاسارگاد آورده و در آنجا طبق مراسم سنتى پارسیان به گور سپرده شد. گئوماته كه در این هنگام به تزویر و توطئه با نام بردیا پسر كهتر كورش بزرگ به تسخیر مركزهاى حساس شهر پاسارگاد به یارى برادرش پرداخته بود بر تختگاه شاهان پارس تكیه زد و خود را به دروغ بردیا پسر كورش بزرگ خواند۱ و در حالى كه پادزیت مغ برادر گئوماته همانند گذشته سمت رئیس دربار شاهى را عهده دار بود و مغان غیرزردشتى كودتاگر به سرپرستى پادزیت و گئوماته نبض اداره امور كشور پارس و ماد را در دست گرفتند و در نتیجه بر اثر این كودتاى مذهبى بار دیگر قوم ماد غیرزردشتى كه در شكست استیاگ شاه ماد از كورش دوم نامور به كورش بزرگ، سرزمین ماد و پارس و تختگاه قوم غیرزردشتى ماد را از دست داده بودند بار دیگر زمام امور كشورهاى پارس و ماد را در دست گرفتند و پس از رخدادهاى دیگرى كه شرح آن در این مقام ضرورتى ندارد در تاریخ ۱۰ مهر ۵۲۲ پ.م شوراى براندازى متشكل از هفت تن از رئیسان خاندان هاى بزرگ پارس به سرپرستى داریوش بزرگ كه در آن زمان فرزند یكى از هفت نفر سران خاندان بزرگ هخامنشى بود علیه حكومت گئوماته قیام كرد و در تاریخ ۱۵ مهر ۵۲۲ پ.م حكومت هفت ماه و ۳ روزه گئوماته مغ را سرنگون ساخت و پس از تاریخ ۱۵ مهر ۵۲۲ پ.م و صدور دستور قتل عام سران كودتا به سرپرستى پادزیت و گئوماته و دیگر مغان غیرزردشتى به وسیله داریوش بزرگ تحت نام عید ماگافونى یا عید مغ كشى تحقق یافت كه در تمام دوران شاهى دویست و بیست ساله هخامنشیان در روز پانزده مهر سال عید ماگافونى در سراسر پارس برگزار مى شد. مقارن آغاز شاهى داریوش بزرگ پارسه شهر را كه به غلط تخت جمشید خوانده مى شود و ۵۸ كیلومتر با شهر پاسارگاد فاصله دارد به تدریج با یارى صنعت گران و استادكاران ایرانى و استادكاران ملل تابع دولت هخامنشى داریوش بزرگ به عنوان پایتخت شاهان هخامنشى بنیانگذارى كرد. بنابراین از آغاز پادشاهى چیش یا پیش شاه پارس از نیمه نخست سده هاى هفتم پیش از میلاد شهر پس اركادریش یا پاسارگاد تا سالمرگ كبوجیه یعنى پایان اسفندماه ۵۲۳ پ.م پایتخت شاهان هخامنشى بود. شهر پاسارگاد گور كورش بزرگ و كاسان دانه به پندار من گیلانى نژاد اهل كشور مارد در دروازه ورودى شهر پاسارگاد قد برافراشته و این آرامگاه مقدس و به اعتبار خوشنامى و جوانمردى و سیاست هاى انسان دوستانه درون مرزى و برون مرزى كورش بزرگ كه در متون مذهبى دنیاى باستان و گزارش تاریخ نویسان جهان از آن صفات به عنوان صفات پیامبرگونه یاد شده اینك به عنوان یك سند ارزنده و یادمانه اى ارزشمند از مفاخر ملى قوم ایرانى در تاریخ جامعه كل بشرى از این آرامگاه و سرزمین پاسارگاد یاد شده و امروز این آرامگاه در دشت گسترده ولى بى رونق شهر پاسارگاد دیده مى شود كه از این شهر هفت هزار ساله به عنوان تختگاه بنیانگذار سرسلسله شاهنشاهى هخامنشى یعنى كورش بزرگ یاد شده است. كورش بزرگ آن انسان ستوده و والا و بى نظیرى است كه یهوه خداى اسرائیل در تورات او را شاهین و فرستاده خود و مامور گسترش دادگرى در جهان خوانده است.۲ جالب اینكه سرپرسى سایكس مى نویسد: «من سه بار شخصاً به زیارت این آرامگاه رفته و مختصر تعمیرى هم در آن نمودم... دیدن آرامگاه اصلى كورش شاه بزرگ و شاهنشاه جهان مزیت كوچكى نیست. من چقدر خوشبخت بودم كه به چنین افتخارى نایل شدم... آیا براى قوم آریایى هیچ بناى دیگر نیز هست كه برتر از آرامگاه بنیانگذار شاهنشاهى پارس باشد؟» شهرى كه دیروز كورش بزرگ و كبوجیه از این شهر بر جهان معلوم و متمدن دنیاى باستان آن روزگار فرمان مى راندند، ولى امروز این شهر ستمدیده به اعتبار بى توجهى برخى از فرزندان و ساكنان خویش كه در تخریب آثار باستانى آن شهر كوشیده اند همچون تك درختى خشك و بى سایبان در گوشه اى از استان فارس خموش و افسرده و بى رونق چشم حسرت و اندوه به پهن دشت مشهد مرغاب دوخته است ولى خوشبختانه گور كورش بزرگ و كاسان دانه ساخته شده از سنگ آهك و بر بلنداى هفت پلكان دور تا دور و سرتاسرى جاى گرفته و لازم به توضیح است كه عدد هفت عددى است مقدس كه مورد احترام در نزد بسیارى از ملل دنیاى باستان به ویژه در آیین مزدیسنا حتى پیش از ظهور زردشت و پس از او قرار داشته، چون عدد هفت در آیین مزدیسنا مقدس به شمار مى آمد از این رو به پندار من، وجود هفت پله مورد اشاره زیربناى آرامگاه كورش بزرگ و كاسان دانه نشانگر این امر است كه كورش بزرگ و همسر ماردى وى به آیین و كیش مزدیسنا و به احتمال قوى به كیش زردشت مومن و معتقد بودند و دلیل استوار كردن آرامگاه كورش بزرگ و همسرش كاسان دانه بر هفت پله سرتاسرى كه دور تا دور آرامگاه كورش و همسرش را فراگرفته داراى منشاء مذهبى و گرایش او و همسر ماردى وى به آیین مزدیسنا بوده است و در كنار آرامگاه كورش بزرگ بنا به گزارش آریان مورخ اهل آسیاى صغیر۳ و گزارش آریستو بول دوست و مورخ همراه اسكندر نیز كه در زمان تسخیر پارس همراه او بود در سنگ نبشته اى به خط میخى كه ظاهراً خط میخى پارسى بود كورش بزرگ با بیانى فیلسوفانه و اندرزگونه خطاب به آیندگان چنین اندرز داده است: منم كورش فرزند كبوجیه فرمانرواى آسیا كه دولت پارس را بنا كردم. بر زمین كمى كه تن مرا در برگرفته رشك مبر. متاسفانه برخى به ویژه ساكنان شهر پاسارگاد كه تا ۱۵۰ سال اخیر همانند بسیارى از مردم ایران از هویت ملى خویش ناآگاه مانده بودند و این خط میخى پارسى یا خط میخى عیلامى را به علت اینكه هنوز خط میخى به وسیله لاسن فرانسوى و گروت فند آلمانى و در نهایت به وسیله سر هنرى راولینسن انگلیسى خوانده نشده بود، این گونه نوشتارهاى ارزشمند را خط جادو پنداشته و بدین دستاویز، بسیارى از نبشتارهاى ارزشمند باستانى دیگر از جمله نبشتار بالاى پیكره مرد بالدار را در شهر پاسارگاد از میان برداشتند و این نبشتار كورش بزرگ كه او ضمن پندى حكیمانه خود را بحق بنیانگذار دولت پارس خوانده، مورد ملاحظه شخص آریستو بول تاریخ نویس همراه اسكندر در شهر پاسارگاد قرار گرفته بود. آریستو بول كه شخصاً آرامگاه كورش بزرگ و محوطه این آرامگاه را دیده بود و همچنین دیگر مورخان دوران باستان از جمله آریان مورخ اهل آسیاى صغیر كه در سده دوم میلادى مى زیسته و استرابون زایچه سال ۴۰ پ.م و كنت گورث كه در سده یكم میلادى مى زیست و همچنین پلوتارك این مورخان در آثار بازمانده از خود گزارش مى دهند كه در محوطه این آرامگاه درختان گوناگون به صورت پارادایس یا پردیس یا فردوس كه به معناى باغ بهشت است، دیده مى شد و جویبارى نیز در محوطه این آرامگاه وجود داشت و ساختمانى هم در كنار آرامگاه كورش بزرگ و كاسان دانه در شهر پاسارگاد بنا شده بود كه در آن ساختمان كه اینك نابود شده و از بین رفته، مغى به عنوان نگهبان آرامگاه و مسئول اجراى مراسم مذهبى اقامت شبان و روزى داشت كه در روزهاى مقدس مذهبى در آیین زردشتى در محوطه آرامگاه كورش بزرگ در شهر پاسارگاد به قربانى اسب كه در ایران باستان داراى ارزش بسیار بود، مبادرت مى ورزید و تقدس اسب در ایران از آنجا مشخص و احراز مى شود كه بسیارى از بزرگان هخامنشى داراى نام هاى با پسوند و پیشوند واژه اسب بوده اند همچون صد اسب و هزار اسب و ارج اسب و تهم اسب كه به معنى دارنده اسب ارزنده و اسب آهنین دارنده صد اسب و هزار اسب و همچنین ویشت اسب پدر داریوش بزرگ و گشتاسب بنا به قول گاثه ها حامى زردشت و بیور اسب و فرن اسب یعنى دارنده اسب درخشان و غیره بوده اند. كشف محل به گورسپارى كورش بزرگ و همسرش كاسان دانه در سال ۱۳۳۸ خورشیدى كه تا آن زمان كسى از آن آگاهى نداشت بدین گونه روى داد كه درخت انجیرى وحشى بر حاشیه بلنداى سقف آرامگاه كورش بزرگ و همسرش از سوراخى سر برون كرده بود و براى اینكه این درخت انجیر موجب ویرانى تدریجى سقف آرامگاه نگردد، به دستور اداره باستان شناسى فارس با نظارت نماینده آن اداره مستقر در شهر پاسارگاد هنگامى كه درخت انجیر وحشى را با احتیاط از سقف آرامگاه زدودند دو گور در كنار یكدیگر در بین فضاى سقف ذوزنقه اى آرامگاه با كف مسطح آن دیده مى شود و این دو گور به وسیله دهلیزى باریك به عرض ۲۵ سانتى متر و به درازاى یك متر به هم مرتبط است كه گور بزرگتر ظاهراً از آن كورش بزرگ و گور كوچكتر كه به درازا و پهناى ۹۵*۹۵/۱ است از آن كاسان دانه است و بلنداى هر دو گور نیز از مقطع آن ۸۵ سانتى متر است. گزارش شادروان على سامى باستان شناس برجسته ایرانى حاكى است كه با وجود پنهانكارى گور كورش بزرگ و كاسان دانه در همان هنگام به گورسپارى آنان از دیدگاه مردم گور كورش بزرگ در زمانى نامعلوم مورد دستبرد دزدان قرار گرفت.
آرامگاه كورش بزرگ كه از سنگ آهك استخراج شده از كوه آركادریش ساخته شده زیرا اصولاً پیرامون شهر پاسارگاد كوه سنگى مناسبى براى پیكره تراشى یا ساختن كاخ وجود نداشته و سنگ هاى سختى كه در بناهاى شهر دیده مى شود از نقاط دورتر یعنى (كوه) سیوند۴ به این شهر آورده شد. علاوه بر قصر و بارگاه و بار عام كورش بزرگ و (كاخ) زیستگاه او و اندك بازمانده و زیستگاه تقریباً نابود شده كبوجیه و بناى از بین رفته ویژه مراسم مذهبى شهر و پیكره هاى مرد بالدار به عنوان یادگارهاى تمدن سده ششم پ.م ایران امروز در پهن دشت شهر پاسارگاد دیده مى شوند كه وظیفه ملى دولت پاسدارى و نگهبانى از این میراث كهن فرهنگى دوره طلایى فرمانروایى هخامنشیان در ایران باستان است. صحنه دیگرى كه در شهر پاسارگاد به چشم مى خورد دو ساختمان مسجد و كاروانسراى ساخته شده در سده هاى هفتم و هشتم هجرى به وسیله اتابك سعدبن زنگى و شاه شجاع است كه بر اثر استفاده از مصالح ساختمانى و تخریب كاخ هاى بارعام كورش و زیستگاه این شاه، زیان هاى جبران ناپذیرى به ویژه به این دو اثر ارزنده باستانى وارد شد و در این رهگذار احتمالاً با اذن اتابك سعدبن زنگى و شاه شجاع شاهان به ترتیب هم دوره سعدى و حافظ، چنین عملى تحقق یافت. در سردر این مسجد نیمه تمام نام سلطان سعد بن زنگى دیده مى شود. بدین گونه مسلم است كه این مسجد با استفاده از سرستون هاى سه ایوان خاورى و باخترى و جنوبى كاخ پذیرایى كورش كه شاهكارى از صنعت صنعتگران پارسى در بیست و پنج سده پیش بوده است و تخته سنگ هاى چهارگوش فرش كف این دو كاخ تقریباً از بین رفت. بناى مسجد نیز به علت درگذشت سعد زنگى شاه پارس در سال ۶۲۱ هجرى ناتمام ماند.

پسر سعد زنگى كه در سال ۶۲۲ هجرى به جاى پدر بر تخت شاهى اتابكان پارس تكیه زد، نخواست با ادامه عمل پدرش ساختمان این مسجد را به پایان برد۱ و همچنین در یكصد مترى شمال آرامگاه كورش بزرگ ویرانه ساختمانى كه ظاهراً كاروانسرا بوده، ضمن خاكبردارى در سال ۱۳۲۸ خورشیدى این بنا نمودار شد كه این كاروانسرا نیز با مصالح سنگ هاى شكسته شده كاخ كورش بزرگ به صورت نامنظم بنا شده بود و چون در این كاوش سنگ نبشته اى به نام «السلطان المطاع ابوالفوارس»۲ به خط زیباى ثلث دیده مى شود و ابوالفوارس نیز به شرح سروده هاى شاه شجاع و سروده اى از حافظ لقب شاه شجاع پسر امیر مبارزالدین محمدشاه بنا به مندرجات تاریخ آل مظفر، شاه فارس از سلسله آل مظفر و هم دوره حافظ بود و در این رابطه محمد مفید مستوفى یزدى كه در سده یازدهم هجرى این كاروانسرا را دیده در كتاب خود به نام «مختصر و مفید» گزارش مى دهد: «مشهد مادر سلیمان كه حقیر خود آن را ملاحظه كرده به فرمان پادشاه مطاع شاه شجاع مظفرى در حوالى مشهد (یعنى آرامگاه كورش بزرگ) كاروانسرایى ساخته شده كه تمامى اركان آن و دیوارها از سنگ مرمر تراشیده شده است.» همچنین در كاخ بارعام كورش بزرگ نیز چند سكه به نام شاه شجاع یافت شده كه ظاهراً كارگران مامور كندن و شكستن سرستون هاى كاخ كورش و سنگ هاى مربع شكل تراشیده كف این كاخ، این سكه ها به هنگام كارگرى از جیب كارگران به زمین افتاده و گم شده بود كه یك روى این سكه ها جمله «السلطان المطاع شاه شجاع» و روى دیگر این سكه «عدلیه شیراز» دیده مى شود. این كاروانسرا بین سال هاى ۷۶۰ _ ۷۵۹ بنیانگذارى شد كه آن بنیانگذارى ساختمان كاروانسرا به زمان شاه شجاع و بنیانگذارى مسجد مربوط به سال هاى ۶۲۱ _ ۶۲۰ هجرى در زمان اتابك سعدبن زنگى رخ داد. اذن شاهان فوق الذكر موجب شد كه با خراب كردن این آثار باستانى و مصالح سنگى این آثار نابود شود. مسجدى كه نیمه تمام مانده هنوز به عنوان یادگار اتابك سعدبن زنگى هم عصر نابغه ادب پارسى سعدى شیرازى در پهن دشت شهر پاسارگاد دیده مى شود. از سوى دیگر متاسفانه بسیارى از ساكنان شهر پاسارگاد نیز در طى قرون و اعصار به هنگام ساختن بناى زیستگاه خود آثار ارزنده شاهان هخامنشى را در این شهر تخریب كرده و از مصالح تخریب شده آثار باستانى نخستین شاهان هخامنشى به پیروى از شاهان آل مظفر براى ساختن زیستگاه هاى خود بهره گرفتند. بدینگونه بسیارى از بازمانده هاى آثار بزرگ تمدن درخشان هزاره سوم دوره هخامنشى تقریباً به وسیله مردم محلى و آن دو پادشاه و برخى از ساكنان به خرابى كشیده شد، ولى از سوى دیگر خوشبختانه چون مردم پاسارگاد مى پنداشتند آرامگاه كورش بزرگ و همسرش كاسان دانه آرامگاه مادر حضرت سلیمان پادشاه اسرائیل است كه در سال ۹۵۰ پیش از میلاد مسیح(ع) بر كشور اسرائیل فرمانروا بوده، به لحاظ احترامى كه مردم مسلمان ایران براى حضرت سلیمان قائل بودند، آن حضرت را صاحب كرامات از جمله معجزه پرواز قالیچه حضرت سلیمان مى دانستند. لذا لااقل در این مورد به یارى پندارهاى اسلامى آرامگاه كورش و همسرش كاسان دانه از دست شاهان آل مظفر اهالى شهر پاسارگاد نجات یافت و تا امروز این اثر ارزنده خوشبختانه براى ما و جهانیان به یادگار مانده و از صفحه روزگار محو نگردید. بازمانده بناى ساختمان دیگرى از خشت نیز در شهر پاسارگاد به چشم مى خورد و همچنین چند عدد آجر پخته ظریف قیراندود هنگام خاكبردارى در كاخ بارعام كورش بزرگ یافت شده كه ابعاد سه گانه آن ۵/۴*۳۲*۴۵ سانتیمتر بوده و نشانگر پیشرفت صنعت آجرپزى و استفاده از قیر به عنوان ملاط در سده ششم پ. م در ایران دوره هخامنشى است. همچنین در نزدیك كاخ بارعام ویران شده شهر پاسارگاد حیوانى خیالى و افسانه اى از سنگ سیاه صیقلى شده دیده مى شود كه نیمى از تنه این پیكره انسان و نیمى دیگر تنه آن آراسته به بخشى از تنه و دم ماهى است كه فقط بخش پائین پیكره آدمى و پیكره ماهى تا دم آن باقى مانده و در كنار این پیكره، تقریباً نیمه ویران شده مقدار ناچیزى از اسطوره اى كه داراى سم همچون سم گاو است در پشت سر این پیكره به شكل ماهى به چشم مى خورد و در درگاه جنوبى كاخ بارعام نیز بخش كمى از نقش پاى انسان و حیوانى بازمانده است و این اثر كه بسیار زیبا كنده كارى شده فلس هاى ماهى كنده كارى شده به صورت بسیار منظم با ظرافت و زیبایى هر چه تمامتر بیش از بیست و پنج سده پیش تا امروز نیز به گونه اى شگفت انگیز سالم مانده دیده مى شود. در كنار این پیكره بخش تحتانى دامن چین دار با شال كمر پیكره مردى باقى مانده كه صاحب این پیكره كورش بزرگ است. وجود نبشتارى با خط میخى عیلامى بر دو سوى دامن آن مرد نقش بسته با خط عیلامى نشانگر این واقعیت است كه هنوز خط میخى پارسى باستان كه وجود این پدیده بزرگ فرهنگى از ابتكارات پارسیان و بنیانگذارى انقلاب فرهنگى سترگى از سوى آن قوم در جامعه بشرى بود در این دوران هنوز كاملاً مرسوم و متداول و فراگیر نشده بود. من از آن رو ابتكار خط میخى پارسى باستان را انقلاب فرهنگى در جهان باستان مى دانم كه خط میخى پارسى باستان هشتصد حرف خط میخى سومرى و بابلى و آشورى و سیصد حرف میخى عیلامى را به سى و شش حرف همانند حروف امروز بسیارى از خط ملل متمدن خلاصه و تبدیل كرد و تجلى این افتخار بزرگ ادبى را ما در دوران شاهى داریوش بزرگ در سنگ نبشته بزرگ بیستون مى یابیم كه پیشینه این ابتكار فرهنگى به پندار من، به سال ها پیش از سال هاى ۵۱۹ - ۵۲۲ پیش از میلاد یعنى سال ایجاد سنگ نبشته بزرگ بیستون به وسیله داریوش بزرگ بازمى گردد، جالب این است كه دكتر ارفعى استاد خواندن خط میخى عیلامى در موزه ایران باستان واقع در تهران طى گفت وشنودى حضورى با من تعداد حرف هاى خط عیلامى را یكصد و بیست حرف اعلام داشته است. در اینجا ضرورى است یادآور شوم كه داریوش بزرگ كه مردى فرهنگ پرور و دانش دوست بود، به انگیزه خوى فرهنگ پرورى خویش در دوران حكومت خود بر كشور مصر به او جاهوررسن متصدى امور ادارى كشور مصر فرمان داد تا دانشكده سائیس واقع در مصر را كه ظاهراً دانشكده پزشكى ویران شده آن دوران بود، بازسازى كند و همچنین در شهر پاسارگاد اثر ارزنده ولى تقریباً در حال نابودى پیكره مرد بالدار كه بنا به عقیده مردود و مبتنى بر لغزش بسیارى پژوهشگران خاورشناس خارجى و ایرانى پیكره كورش بزرگ یا نماد مذهبى كیش ایرانیان باستان و دیگر ملل تابع خوانده شده، دیده مى شود كه چون این پیكره ساخته از سنگ آهك و از آغاز استقرار این پیكره در پهن دشت شهر پاسارگاد و در محوطه بناى ویران شده پرستشگاه و آتشكده شهر پاسارگاد قرار دارد و لااقل این پیكره كه بلنداى آن در آغاز ۵/۳ متر بوده و اینك بر اثر شكستگى بالاى این پیكره به ۹۰/۲ متر تقلیل یافته بیش از ۲۵۲۹ سال در معرض باد و باران و دست خرابكار برخى افراد محلى قرار داشته و دارد و به این لحاظ تقریباً مشخصات چهره و تن پوش این پیكره ارزشمند باستانى در حال نابودى است. در بالاى سر این پیكره تاج فرعون هاى مصر باستان كه به گوى هایى تزئینى آراسته شده و در دو سوى این تاج دو مار كبرى كه در مصر باستان مورد پرستش بوده، دیده مى شوند. زیر تاج مصرى مرد بالدار، جسمى به صورت دو شاخ قوچ مشاهده مى گردد كه این جسم در زیر تاج بزرگان و فراعنه مصر باستان نیز از جمله توت آنخ آمون فرعون جوانمرگ سلسله سیزدهم مصر باستان مشاهده مى گردد و این مرد بالدار شهر پاسارگاد داراى دو بال بلند همانند بال فرشتگان است كه عین این بال ها در پیكره هاى اسطوره هاى بابلى به عنوان خدایان ستیزه گر خیر و شر به نام هاى آنزو و نینورته و بال این مرد بالدار نیز كه تا فاصله اندكى با قوزك پاهاى این پیكره همانند اسطوره هاى بابلى و آشورى نیز به چشم مى خورد. در شهر پاسارگاد پیكره مرد بالدار داراى تن پوشى همانند عباى روحانیون با حاشیه گلكارى است كه به پندار من به رغم دیدگاه پژوهشگران ایرانى و خارجى، صاحب این پیكره نه پیكره كورش بزرگ و نه نماد خدایان مصرى و بابلى است بدین توضیح كه چون كورش بزرگ هرگز به مصر نرفت و به علت دورى فاصله از محل كشورهاى مصر و ایران با یكدیگر و كمبود وسایل ارتباط بین دو قوم مصر و ایران و دوگانگى رسوم و آئین مصریان باستان با آئین مزدیسنایى كورش بزرگ بنیانگذار سلسله هخامنشى، تاج و نمادهاى مقدس مصریان باستان یعنى مار كبرى را نمى شناخته و اگر این نمادها بنا به قول دانشمند محترم دكتر علیرضا شاپور شهبازى مورد شناسایى كورش بزرگ بوده، استفاده از نمادهاى بیگانه براى كورش بزرگ كه بر اثر وصیت او آرامگاه وى را بر روى هفت پله دورادور سراسرى به عنوان نماد گرایش او به آئین مزدیسنا ساخته و پرداخته بودند امرى خلاف عقل و منطق به شمار مى آمد و در نتیجه بنا به پندارهاى مذهبى مزدیسنایى، كورش بزرگ این شاه نامدار مار را مقدس نمى شمرده و آن مرد بزرگ برخلاف پسرش كبوجیه داراى عنوان فرعون مصر باستان نیز نبوده به علاوه صاحب این پیكره مرد بسیار جوان با ریش كم پشت و موى سر غیر مجعد همانند موى سرتوت آنخ آمون مصر و رع هوتپ دولتمرد مصر باستان و تواریس خداى حامى زنان باردار در مصر باستان دیده مى شود.
همچنین این پیكره اگر از آن كورش بزرگ مى بود، لاجرم مى بایست محل استقرار این پیكره در كاخ بارعام كورش بزرگ قرار مى گرفت تا در معرض دید ناظران و فرستادگان ملل تابع دولت هخامنشى به پاسارگاد قرار گیرد، ولى این پیكره از آغاز در محوطه پرستشگاه و آتشكده ویران شده شهر پاسارگاد قرار گرفته و همچنین ادعاى بهره مندى كورش بزرگ از اسطوره مذهبى خیر و شر بابلى یعنى اسطوره جنگ انزو و نینورته خدایان خیر و شر بابلى با وجودى كه پارسیان نماد خدایان خود به جز فروهر را به تصویر نمى كشیدند، آن هم در تختگاه شاهى وى در شهر پاسارگاد معقول و منطقى نیست و به رغم ادعاى دانشمند محترم علیرضا شاپور شهبازى دانشور محترم صاحب نظر در تاریخ ایران باستان، آشنایى كورش بزرگ از طریق ارتباط دولت هخامنشى با دولت فنیقیه با تاج شاهان مصر باستان و تقدس مار كبرى فاقد هرگونه دلیل بوده و مورد تردید است، به ویژه اینكه شاپور شهبازى براى اثبات این ادعاى خود دلیل و حتى قرینه معقولى در این رابطه اقامه و ابراز نداشته كه با استدلال هاى من در این نوشتار تاب معارضه داشته باشد و به فرض شناسایى كورش بزرگ نسبت به تاج مصرى و تقدس مار در مصر باستان به شرحى كه در سطور پیشین گفته شد كاربرد نمادهاى شاهى و مذهبى مصر باستان در پیكره كورش بزرگ آن هم در تختگاه خود و در اجتماع پارس پیرو آئین مزدیسنا هم از دیدگاه كیشى كه خود كورش بزرگ و خاندان او پیرو آن كیش بودند و هم از نظر سیاست كشوردارى، آن هم در محیط مذهبى شهر پاسارگاد و بالجمله در پارس و ماد و سرزمین زیر حكومت وى معنى و مفهوم منطقى و مصلحتى نداشته با خواسته و پندار مذهبى كورش بزرگ با توجه به بنیانگذارى آرامگاه وى و همسرش بر هفت تخت سنگ با سیاست كشوردارى و مصالح سیاسى سرزمین ایران زیر فرمانروایى وى آشكارا تضاد و مغایرت دارد. به هر حال اگر این پیكره از آن كورش بزرگ بود مى بایست مو هاى سر این پیكره همانند موى مردان هخامنشى مجعد كنده كارى شده باشد و همچنین كورش بزرگ به یقین فلسفه وجودى دو بال مرد بالدار را كه نشانگر پیروزى خداى روشنى بر خداى تاریكى است براى ابراز اعتقادات مذهبى خود با وجود اعتقادات آئین مزدیسنا منطقاً به اسطوره و نماد هاى بیگانه یعنى به وجود خدایان خیر و شر از نماد این خدایان به صورت موجودات بالدار و اسطوره هاى بابلى- آشورى بهره نمى گرفت و همچنین كورش بزرگ كه در زمان استقرار این پیكره در صورت زنده بودن مرد سالمندى بوده و همانند مردان هخامنشى كه تصویر آنان با ریش انبوه و موى مجعد در دیوار هاى كاخ پارسه شهر كنده كارى شده باید در آن مقطع زمانى داراى ریش انبوه بوده باشد. در حالى كه مرد بالدار با ریش كم پشت و موى غیرمجعد همانند آرایش سنتى موى مردان در مصر باستان به صورت مرد جوانى نمایانده شده، دیده مى شود، از این رو به قطع یقین مى توان داورى كرد خداوند این پیكره به هیچ وجه كورش بزرگ یا نماد خدایان بیگانه نیست و در این رابطه هرتسفلد و دیوید استروناخ در این مورد كه صاحب پیكره مرد بالدار كورش بزرگ نیست و جان كورتیس با من هم داستانى دارند زیرا هرتسفلد معتقد است نقش مرد بالدار با تن پوش عیلامى و تاج شگفت انگیز مصرى كاملاً اشتباه است كه آن را نقش كورش بدانیم و از سوى دیگر خداوندان مورد پرستش هخامنشیان از جمله خداوند یاد شده در سنگ نبشته بزرگ بیستون و سنگ نبشته هاى خشایارشا و اردشیر یكم دراز دست و دیگر متون دوره هخامنشیان بالجمله خدایان مورد پرستش ایرانیان باستان عبارت بود از خداى بزرگ اهورامزدا و خداى دیگر به نام آرتا و دیگر خدایان شاهى و در نتیجه چون ایرانیان دوره هخامنشى خدایان ملل دیگر را به هیچ روى نمى پرستیدند و ستایش كورش بزرگ و كبوجیه از خدایان بابلى و مصرى در منشور آزادى ملت ها و ستایش از گاو آپیس منحصراً جنبه سیاسى و مقطعى در سرزمین هاى بیگانه به قصد جلب توجه ملت هاى مغلوب را داشت نه جنبه اعتقادى لذا بسیارى از پژوهشگران ایرانى و خارجى در تشخیص هویت مردبالدار و گرایش مذهبى او به خدایان مصر باستان و خدایان آشورى و بابلى دچار لغزش و اشتباه شدند، درست است كه كورش بزرگ پس از گشودن كشور بابل در متن نامور به منشور آزادى ملت ها بعل و نبو را به انگیزه جلب قلوب ملت بابل و اعمال سیاست جهاندارانه خود ستوده و كبوجیه گاو آپیس اسطوره مقدس مصریان را طبق پیكره اى كه در موزه لوور پاریس قرار دارد مورد نیایش قرار داده ولى اگر از سوى كورش بزرگ و كبوجیه ستودن خداى بابلى یا خداى آشورى یا مصرى در كشور هاى بابل و آشور و مصر معقول و منطقى و داراى منشاء سیاسى بوده در محل استقرار پایتخت پارس یعنى شهر پاسارگاد چنین ستایشى از خدایان بیگانه نه تنها محمل معقول و منطقى و سیاسى نداشته بلكه موجب خشم و تنفر مغان و مردم را از مقام شاهى فراهم مى ساخت. به ویژه اینكه با توجه به بنیانگذارى آرامگاه كورش بزرگ بر پهنه هفت تخته سنگ با وجودى كه آن شاه كه مورد ستایش یهوه خداى اسرائیل در كتاب مقدس تورات نیز بوده، اصرار داشت كه در كشور و زیستگاه خویش خود را از زمان هاى جوانى و از دیرباز حتى پس از مرگش پیرو آئین مزدیسنا بشناساند. پرسشى كه در این رهگذار درخور طرح است آن است كه چرا خداوند پیكره مرد بالدار كه من او را كبوجیه مى شناسم در پیكره مرد بالدار از نماد هاى بابلى و مصرى و عیلامى یا به قولى نماد پارسى بهره گرفته است، پاسخ این پرسش به پندار من آن است كه كبوجیه با بهره مندى از بال نینورته نماد بابلى خود را شاه بابل و با استفاده از تاج مصرى خود را شاه مصر و با توجه به تن پوش عیلامى یا پارسى خود را شاه انشان یا پارس به بیننده و شاه این كشور ها معرفى مى نماید. در اختلاف عقیده بین خاورشناسان در زمینه اینكه تن پوش مرد بالدار تن پوش عیلامى است یا تن پوش پارسى من برآنم كه این تن پوش عیلامى است زیرا در دنیاى باستان به ویژه عیلام كه كشورى مقتدر و جهانگشا بود از قلمرو پارس شناخته شده تر و نام بردارتر بوده است و به همین دلیل است كه كورش بزرگ در منشور آزادى ملت ها خود را شاه انشان خوانده نه شاه پارس بنابراین از دیدگاه پژوهشگرانه من برخلاف پندار دانشمند محترم دكتر علیرضا شاپور شهبازى و شادروان مشیرالدوله پیرنیا و بسیارى از پژوهشگران بیگانه خداوند پیكره مرد بالدار نه نگهبان جادویى كاخ كورش است و نه شخص كورش بزرگ و چون كبوجیه با احساس خودبزرگ بینى كه داشت در سال ۵۲۴ پیش از میلاد براى اینكه خود را برتر از پدر نامدار خویش یعنى كورش بزرگ نشان دهد، پس از صدور دستور قتل ناجوانمردانه برادر كوچك تر خود بردیا پهلوان نیرومند نامدار و به لقب تن ورز یعنى تن بزرگ نامور بوده است به دست پركس اسبه به تحریك و توطئه پادزیت برادر گئوماته كبوجیه با آ سودگى خیال ناشى از مرگ بردیا به سوى مصر با سپاه بیكران و تجهیزات جنگى آن زمان براى تسخیر آن كشور بزرگ رهسپار شد و پس از جنگ با فرعون مصر پسامتیك سوم آن كشور را تسخیر كرده و به عنوان فرعون سلسله بیست و هفتم مصر باستان بر آن كشور فرمانروایى كرد و چون به هنگام بازگشت در بین راه در محلى به نام شهر شام به او خبر رسید كه فردى تحت نام بردیا در شهر پاسارگاد جانشین او شده و خود را شاه كشور پارس و انشان یعنى خوزستان امروز خوانده و چون كبوجیه ناجوانمردانه كه برادر كوچكش را كشت مى دانست كه بردیا زنده نیست و شخصى جانشین او شخص غاصب است لذا به منظور ستاندن تخت شاهى نیاكان خویش از مغان غیرزردشتى با شتاب به سوى شهر پاسارگاد رهسپار شد و در شهر شام كه ظاهراً در پیرامون شهر اكباتان قرار داشته و با شهر شام در كشور سوریه دوگانگى دارد بنا به گزارش داریوش بزرگ در ستون یك بند یازده سنگ نبشته بزرگ بیستون، كبوجیه به مرگ خود مرد و به قول هرودوت پدر تاریخ در اثر شتاب و بى احتیاطى هنگام سوار شدن بر اسب به علت پاره شدن غلاف شمشیرش ران وى زخمى شد و پس از حدود ۲۰ روز بر اثر عفونت آن زخم درگذشت و در ساعات قبل از مرگ خود، بنا به گزارش هرودوت پدر تاریخ، بزرگان پارسى و سرداران سپاه خود را در كنار بستر خویش فراخواند و رازقتل بردیا را به آنان باز گفت و جنازه او ظاهراً پس از مرگ به شهر پاسارگاد آورده شد و در نقطه اى در آن شهر كه محل آرامگاه وى نامعلوم است، طبق رسوم و آئین پارسیان به گور سپرده شد.
پیكره مرد بالدار به پندار من ظاهراً به وسیله نقاشان مصرى به دستور مستقیم كبوجیه روى پوست آهو نقاشى شده و كبوجیه این نقاشى را اندك زمانى پس از پیروزى بر پسامتیك سوم پادشاه مصر در پایانه سال ۵۲۴ پ.م یا بهار سال ۵۲۳ پ.م شتابگردانه با پیك بادپا به شهر پاسارگاد فرستاد و دستور داد عین آن نقاشى را با قید هویت و عنوان هاى شاهى پارس و بابل و مصر بر پهنه تخته سنگى كنده كارى كرده و در محوطه آتشكده مقدس شهر پاسارگاد برقرار و استوار سازند و چون پیرامون شهر پاسارگاد فقط كوه هایى از سنگ آهك وجود دارد كه از این سنگ ها براى ساختن آرامگاه كورش بزرگ نیز بهره گرفته شده بود، صنعت كاران ایرانى كه از حالت شتاب گرانه كبوجیه براى تهیه پیكره اش و نصب آن در محوطه سراى شاهى و آتشكده آگاه بودند با آگاهى از خصوصیات اخلاقى و تندخویى او این پیكره را با شتاب به دست پیكرتراشان پارسى پیكره از سنگ آهن براساس همان نقش شكل نقاشى شده احتمالاً بر پوست آهو ساختند و در بالاى پیشانى این تخت سنگ كه حدود پنج متر بلنداى آن بوده است، هویت كبوجیه و كشور هاى زیر فرمان او را به دستور وى ظاهراً به خط پارسى باستان یا به خط عیلامى كنده كارى كردند. كبوجیه بدینگونه مى خواست افتخار گشودن كشور مصر را به نام خود در پارس و در تاریخ جهان باستان و براى آیندگان جاودان سازد و پیكره دیگرى از كبوجیه با تن پوش و آرایش مصریان باستان دیده مى شود كه با همان تصویر و تن پوش فراعنه مصر باستان در مقابل گاو آپیس به عنوان نیایش زانو زده و این پیكره كه در موزه لوور پاریس وجود دارد، دلیل ارزنده دیگرى بر درستى پندار من در باب هویت مرد بالدار شهر پاسارگاد است.
نبشتار خط میخى بالاى پیكره مرد بالدار سال هاى ۱۸۰۳ تا سال ۱۸۱۲ میلادى به وسیله سر جیمز موریه و سپس وسیله یك جهانگرد انگلیسى به نام سررابرت كورپورتر در شهر پاسارگاد دیده شده و چون در آن هنگام هنوز رمز و راز خط میخى كشف نشده بود رومان گیرشمن خاور شناس نامور آلمانى ناآشنایى سررابرت كورپورتر را به خواندن خط میخى مورد تایید قرار داده و سررابرت كورپورتر به علت عدم امكان دید كافى از پاى پیكره مرد بالدار تا بالاى بلنداى آن پیكره و عدم آگاهى از رمز و راز خواندن خط میخى و ساییدگى آن به علت گذشت قرون و اعصار به جاى نقاشى عین خط میخى نبشتار بالا سر پیكره مرد بالدار به پندار این كه پیكره مرد بالدار پیكره كورش بزرگ است به خطا نبشتار خط میخى سرستون كاخ پذایریى كورش را بر بلنداى پیكره مرد بالدار نقاشى كرد و از آن پس این نبشتار به وسیله مردم محل به عنوان اینكه این نبشتار جادویى است شكسته و منهدم و نابود شد و پس از این رخداد تاسف بار عده اى از پژوهشگران و جهانگردان پیكره مرد بالدار را بدون نبشتار دیدند. بر اثر خطاى سررابرت كورپورتر و پندار غلط خاورشناسان ایرانى و بیگانه خداوند این پیكره را براساس پندار سررابرت كورپورتر و نقاشى مبنى بر اشتباه او از خط میخى خداوند این پیكره را كورش بزرگ یا نگهبان او از جمله نماد كیش مصرى و بابلى یا آشورى پنداشته و عنوان كردند كه نبشتار بالاى پیكره مرد بالدار همانند نبشتار بالاى سر ستون كاخ بارعام كورش بزرگ بوده كه امروز موجود است و متن آن نبشتار موجود در سرستون كاخ كورش بزرگ به سه خط میخى و پارسى باستان و عیلامى و بابلى چنین است: «ادم كورائوش خشاى ثى ى هخامنشى یه» یعنى «منم كورش بزرگ شاه هخامنشى» در حالى كه نبشتار بالاى پیكره مرد بالدار به پندار من چنین بوده است: «ادم كبوجى ى خشا ى ثى ى خشاى ثى ى نام خشاى ثى ى پارس هى ى خشاى ثى ى با بیرویش خشاى ثى ى مودرایه» به سه خط پارسى باستان به خط عیلامى و خط بابلى یعنى «منم كبوجیه شاه شاهان، شاه پارس شاه بابل شاه مصر» در نهایت با وجود نقاشى سررابرت كورپورتر در بالاى پیكره مرد بالدار به شرحى كه در سطور پیشین گفته شد و ضمن جلب توجه خاورشناسان ایرانى و بیگانه به دوگانگى پندار باستان شناسان كسانى همچون جان كورتیس خاورشناس انگلیسى و رئیس بخش ایران باستان موزه بریتانیا و دانشمند خاورشناس آقاى دكتر علیرضا شاپور شهبازى و شادروان مشیرالدوله پیرنیا و دیگر پژوهشگران بیگانه كه جان كورتیس به شرحى كه در ملاقات حضورى خود با من در لندن به من اظهار داشت و شاپور شهبازى پیكره مرد بالدار را نماد خدایان بیگانه و نگهبان جادویى كورش و شادروان مشیرالدوله پیرنیا همانند بسیارى از پژوهشگران بیگانه خداوند این پیكره را كورش بزرگ مى خواند، من نظر خود را بنا به دلایلى كه گفته شد در مورد اینكه مرد بالدار پیكره كبوجیه است بدین وسیله به دنیاى باستان شناسى و پژوهشگرى اعلام مى دارم و در پایان این رساله مى افزایم كه من به آقاى على موسوى زنجانى مامور و مسئول شهر پاسارگاد پیشنهاد كردم كه با جلب نظر اداره كل باستان شناسى كشور و اداره باستان شناسى استان فارس زیر پیكره مرد بالدار را مورد كاوش قرار دهند تا شاید طبق عادت و سنتى كه پارسیان دوره هخامنشى داشتند لوحه اى از طلا و یا از نقره و یا لوحه اى سنگى یافت شود كه بر پهنه این لوحه هویت مرد بالدار نبشته شده باشد. بالجمله بعد ها به علت انتقال پایتخت شاهان هخامنشى در سال ۵۲۲ پ.م به پارسه شهر پهن دشت شهر پاسارگاد به مرور زمان به شهرى درجه سوم تبدیل شد و بالاخره از تخت گاه نخستین شاهان هخامنشى كورش بزرگ و كبوجیه از آن شهر هفت هزار ساله به قلمرو زیر حكومت خویش و جهان معلوم آن روزگار فرمان مى راندند. امروز پس از ۲۵۲۶ سال متاسفانه از این شهر نامبردار به جز شهركى نیمه مخروبه به نام پاسارگاد چیزى بر جاى نماند. چنین بود سرنوشت شهر پاسارگاد و هویت تاریخى آن.



پى نوشت ها:

۱ _ برخى از خاورشناسان غرض ورز و به دنبال آنان معدودى از پژوهشگران ایرانى رخداد سرنوشت ساز كودتاى گئوماته _ پادزیت را دروغ و داریوش بزرگ را دروغگو خواندند. من در كتاب پاسخ به پژوهشگران بیگانه كه امید انتشار آن را در زمان حیات خود دارم مستدلاً به پندار مبتنى بر لغزش آنان مستنداً پاسخ گفته ام.
۲ _ برگ هاى ۱۰۵۷ تا ۱۰۶۰ و ۱۰۶۴ و ۱۰۶۷ تورات چاپ ۱۹۳۳ لندن.
۳ _ كتاب ۶ فركرد، ۸ بند ۴ برگ، ۱۸۷۰ و ،۱۸۷۱ ج ،۲ ایران باستان مشیرالدوله پیرنیا.
۴ _ سى = كوه همچون سى مرغ = مرغ كوه = پرنده كوه آشیان همچون عقاب.

منبع : لینکستان.کام

نویسنده : سیدحسین موسوى(ح.م.عطا)


نوشته شده توسط محسن|مدیر در پنجشنبه 31 شهریور 1384 و ساعت 01:09 ق.ظ
نوشته های پیشین
+ و پایان ....+ آشنایی با حافظه RAM+ فروش دندان ناپلئون در یک حراجی + شورای شهر اصفهان مخالف واگذاری برج جهان‌نما نیست+ شكست تیم ملی فوتبال ایران مقابل مقدونیه + کاترین زیتا جونز به دلخواه هالیوود حرف می زند+ قضیه بازتاب+ علی دایی و مسیولین فاسد دوران خاتمی نشان های دولتی دریافتی را پس دهند+ سینمای نیوزیلند مدیون پیتر جکسن و ارباب حلقه‌ها است+ موسیقی زبان خداوند است + صدور گواهینامه‌های رانندگی یک ساله آغاز شد + مادر با تبر به جان کودک افتاد + دختران ایرانی بالاترین قیمت را در امارات دارند + ستاره های سینمای ایران در چه كسی امیر را كشت + عکس بن لادن در راهپیمایی 13 آبان!

صفحات: