تبلیغات
.:: PERSIAN TOP ::. - جوک
جوک | عمومی ,

تركه پسرشو میگذاره دانشكده افسری، رفیقاش بهش میگن: بابا  اینكه درسش خوب بود، میگذاشتی دكتری، مهندسی چیزی میشد، تركه میگه: آخه میخوام وقتی درسش تموم شد باهم كلانتری باز كنیم!

یه روز یه مار، اند افسردگی بوده... سرشو انداخته بوده پایین و داشته میرفته كه یكی بهش میگه: كجا میری؟ میگه: دست رو دلم نزار كه خونه... دارم میرم خودمو بكشم...! یارو میگه: چرا؟ مگه چی شده؟ ماره میگه: داستانش طولانیه.... 5 سال از این راهی كه میرفتم سر كار، وقتی به اینجا می‌رسیدم، توی اون زمین چمن رو كه نگاه می‌كردم، می‌دیدم یه مار خوشگل و خوش هیكل، خوابیده توی چمنهای اونجا و داره آفتاب می‌گیره. من عاشق اون ماره بودم تا اینكه امروز بعد از 5 سال به خودم جرات دادم و گفتم برم باهاش آشنا شوم. وقتی رفتم جلو و صداش كردم دیدم كه شیلنگه!

تو تبریز یه مار 90 متری پیدا كردن. برای تشخیص نوع مار، فرستادن آزمایشگاه. بعد از دو هفته آزمایشگاه جواب داد: 90 متر شیلنگ آب ایرانی!

یه روز یه گوسفند پشت یه تركه میگه: بععععع.... تركه بر می‌گرده و میگه: بـــــــــــــــه.... سلام!

یه روز یه تركه می‌بینه وسط میدون یه چیزی ریخته. میره یه انگشت میزنه و میزاره توی دهنش و می‌گه: مزه قورمه‌سبزی كه نمی‌ده... یه انگشت دیگه می‌زنه: مزه خورشت قیمه هم كه نمی‌ده... دوباره یه انگشت دیگه می‌زنه: مزه كوفته هم كه نمی‌ده... خلاصه، نصف قضیه رو هی انگشت، انگشت میخوره و یه دفعه میگه: اه اه اه... اینكه عن بود... خوب شد كفشم رو روش نزاشتم!

از یه تركه میپرسن: چرا تركها به «ق» میگن «گ»؟ تركه می‌گه: اون گبلن گبلن‌ها، گدیم گدیما میگفتیم، حالا دیگه نمی‌گیم!

برای دیدن سایر جکها ادامه مطلب را مطالعه کنید ..

تركه پسرشو میگذاره دانشكده افسری، رفیقاش بهش میگن: بابا  اینكه درسش خوب بود، میگذاشتی دكتری، مهندسی چیزی میشد، تركه میگه: آخه میخوام وقتی درسش تموم شد باهم كلانتری باز كنیم!

یه روز یه مار، اند افسردگی بوده... سرشو انداخته بوده پایین و داشته میرفته كه یكی بهش میگه: كجا میری؟ میگه: دست رو دلم نزار كه خونه... دارم میرم خودمو بكشم...! یارو میگه: چرا؟ مگه چی شده؟ ماره میگه: داستانش طولانیه.... 5 سال از این راهی كه میرفتم سر كار، وقتی به اینجا می‌رسیدم، توی اون زمین چمن رو كه نگاه می‌كردم، می‌دیدم یه مار خوشگل و خوش هیكل، خوابیده توی چمنهای اونجا و داره آفتاب می‌گیره. من عاشق اون ماره بودم تا اینكه امروز بعد از 5 سال به خودم جرات دادم و گفتم برم باهاش آشنا شوم. وقتی رفتم جلو و صداش كردم دیدم كه شیلنگه!

تو تبریز یه مار 90 متری پیدا كردن. برای تشخیص نوع مار، فرستادن آزمایشگاه. بعد از دو هفته آزمایشگاه جواب داد: 90 متر شیلنگ آب ایرانی!

یه روز یه گوسفند پشت یه تركه میگه: بععععع.... تركه بر می‌گرده و میگه: بـــــــــــــــه.... سلام!

یه روز یه تركه می‌بینه وسط میدون یه چیزی ریخته. میره یه انگشت میزنه و میزاره توی دهنش و می‌گه: مزه قورمه‌سبزی كه نمی‌ده... یه انگشت دیگه می‌زنه: مزه خورشت قیمه هم كه نمی‌ده... دوباره یه انگشت دیگه می‌زنه: مزه كوفته هم كه نمی‌ده... خلاصه، نصف قضیه رو هی انگشت، انگشت میخوره و یه دفعه میگه: اه اه اه... اینكه عن بود... خوب شد كفشم رو روش نزاشتم!

از یه تركه میپرسن: چرا تركها به «ق» میگن «گ»؟ تركه می‌گه: اون گبلن گبلن‌ها، گدیم گدیما میگفتیم، حالا دیگه نمی‌گیم!

یه زن به شوهرش میگه: اگه میخوای كه برای تولدم یه كادو بخری، یه چیزی بخر كه به پالتو پوستم بخوره! مرد میگه: از قبل فكر اونو كردم! زنه میگه: چی خریدی؟ مرد میگه: نفتالین!

به ترکه میگن:خاصیت نوشابه را بگو. میگه: آب دارد گاز دارد ولی متاسفانه تلفن ندارد!

تركه یك سكه میندازه هوا، شیر میاد، فرار میكنه!

یك گنجیشك آبادانی داشته واسه خودش پرواز میكرده، یهو از دور یك عقاب میبینه. میره جلو، بالهاشو باز میكنه، میگه: هو ولك! بالها رو حال می‌كنی؟! عقابه میگه: برو عموجون، حال و حوصله ندارم. گنجیشكه میگه: نه جون ولك، نیگاه كن هیبت بال رو، رنگ پر رو، حال میكنی؟! عقابه میگه: برو بچه به بازیت برس... من بهت اشاره كنم همه پرهات میریزه. گنجیشكه از رو نمیره، میگه: ههه! ولك پرهای من بریزه؟! نظاره كن قطر بال رو... صفا كن! عقابه شاكی میشه، یك تلنگر میزنه به گنجیشكه، یارو همه پرهاش میریزه، تعادلشو از دست میده، سقوط میكنه. همونجور كه داشته لخت مادرزاد میافتاده پایین، داد میزنه: هوو ولك!... حال میكنی هیكل رو؟!

تركه میره دكتر، میگه: آقای دكتر من دچار فراموشی شدم. دكتره میپرسه: چند وقته؟ تركه یكم فكر میكنه، میگه: چی چند وقته؟!

اصفهانیه سوار تاكسی میشه، آخر مسیر به راننده میگه: حاج آقا كرایه ما چقدر شدس؟ یارو میگه: 50 تومن. اصفهانیه میگه: چه خبرس؟! اولندش كه 40تومن بیشتر نیمیشد، بعدشم من 30تومن بیشتر ندارم، حالا فعلا این 20 تومنو بگیر... یارو پولو میگیره، میشمره میبینه 10 تومنه!


پرگاره بدمستی میكنه، مستطیل میكشه!

تركه می‌افته تو دره،
Game Over میشه!

تركه و اصفهانیه و همدانیه مرحوم میشن. اون دنیا میرن جلو در بهشت، تا میان برن تو یارو دربونه یك نگاه به پروندشون میكنه، با لگد پرتشون میكنه بیرون! خلاصه همینجور دم در بهشت ولو بودن، یهو همدانیه میبینه دارن یك جنازه میبرن تو بهشت، اینم بدو بدو میره زیر جنازه رو میگیره و لااله‌الا‌الله گویان میره تو. یك مدت میگذره، اصفهانیه میبینه یك جانباز داره با ویلچر میره تو، اینم بدو بدو میره پشت ویلچر رو میگیره و میره تو. تركه خیلی شاكی میشه، هی دور و بر رو نگاه میكنه، میبینه پشت بهشت ساختمون سازی دارن، یك فرغون افتاده اون گوشه. خلاصه فروغون خالی رو ور میداره میره جلو در بهشت. دربونه میپرسه: چیكار داری؟ تركه میگه: كوری نمیبینی مفقود الاثر آوردم؟!

تركه میخوره زمین،... هوا میره، نمیدونی تا كجا میره!

تركه رو داشتن میبردن اتاق عمل، ازش میپرسن: همراه داری؟ میگه: آره، خاموشش كردم!

تركه میزنه به جدول، میشینه حلش میكنه!

تركه میره مكه. وقتی برمیگرده رفقاش میپرسن: تعریف كن چجوریا بود؟ تركه میگه: ایلده باز خدا نبود، ملت همه تو حیاط ولو بودن!

زن تركه حامله بوده، میبرنش سونوگرافی كه جنسیت بچه رو معلوم كنند. خلاصه زنه و یارو دكتره میرن تو اتاق و بعد یك ربع دكتره میاد بیرون، به تركه میگه: مژده بده، بچه‌ت دختره. تركه خیلی حال میكنه، میگه: آخــــییـی.. آقای دكتر بپرس اسمش چیه؟!

سوسكه به خودش نارنجك میبنده، میره زیر دمپایی!

از رشتیه میپرسن: ممد آقا، بچه كجایی؟ میگه: خودم بچه رشتم، ولی بابام بازار مشترك بوده!

یارو تهرونیه میره مشهد حرم امام رضا، یك نامه بلند بالا هم مینویسه كه آره امام رضا جون، پنج میلیون پول میخوام، یك ماشین میخوام، یك زن ردیف میخوام و خلاصه یك صفحه پر میكنه، زیرشم مینویسه: یا امام رضا، اگه اینا رو نمیدی، بزن مارو بكش راحتمون كن. خلاصه نامه رو میندازه تو، بعد یك دقیقه نگاه میكنه به آسمون، میبینه یكی از گلدسته‌ها داره میافته روش! بدبخت پشماش میریزه و خودشو پرت میكنه یك طرف و خلاصه با هزار بدبختی جاخالی میده. بعد كه خطر رفع شد بلند میشه داد میزنه: جسارته یا امام رضا، بگمونم نامه رو پشت و رو گرفتی!

آبادانیه میخواسته یك رفیق جدیدشو به باقی رفقا معرفی كنه، رو به رفقاش میكنه، میگه: بچه‌ها... قاسم. بعد رو به قاسم میكنه، میگه: قاسم جان... بچه‌ها!

به تركه می‌گن: بچه كجایی؟ می‌گه: بچه
USA! می‌گن: یعنی چی؟ می‌گه: یونجه‌زارهای سرسبز اردبیل!

یه روز تركه با برو بچه‌ها میرن کافی شاپ (امان از دوستای ناباب) اولی محکم میزنه رو میز و میگه یه کوکاکولا! دومی محکم میزنه رو میز و میگه یه پارسیکولا! سومی محکم میزنه رو میز و میگه یه پپسیکولا! تركه هم برای اینکه کم نیاره محکم میزنه رو میز و میگه یه دراکولا!

تركه صبح از در خونه میاد بیرون، میبینه سر كوچه یك پوست موز افتاده، با خودش میگه: ای داد بیداد، باز امروز قراره یك زمینی بخوریم!

تركه  با كایت میكوبه به ساختمون بانك كشاورزی، 730 نفر كشته میشن!... البته از خنده!

 تركه سرش میخوره به میلة وسط اتوبوس، جا به جا ولو میشه كف اتوبوس. بعد از چند لحظه، چشماشو باز میكنه میبینه ملتی كه واستادن بالا سرش میله رو گرفتن، میگه: ولش كنین ببینم چی میگه!

از تركه میپرسن: ببخشید ساعت چنده؟ میگه: والله تقریباٌ سه و خورده ای. میپرسن: ببخشید، دقیقاٌ چنده؟ میگه: دقیقاٌ هفت و سی و یك دقیقه!

تركه میره پیتزا فروشی، میگه: ببخشید پیتزا بزرگ چنده؟ یارو میگه: 2000 تومن. تركه یكم بالا پایین میكنه، میگه: پیتزا متوسط چنده؟ یارو میگه: 1000 تومن. باز تركه یوخده با پولای جیبش ور میره، میگه: پیتزا كوچیك چنده؟ یارو میگه: 700 تومن. تركه دست میكنه تو جیبش یك صد تومنی درمیاره، میگه: قربون دستت داداش، یك جعبه اضافه به ما بده!

دو تا بلوچه میرن تهران یك فولكس قورباغه ای میخرن، برمیگردن طرف بلوچستان. نزدیكای زاهدان یهو فولكسه خاموش میشه، هركار میكنن دیگه روشن نمیشه. یكیشون برمیگرده به اون یكی میگه: اوره یاسروك، برو نگاه كن ببین ماشین چه مرگش زده. یاسروك میره درِ كاپوتو باز میكنه، یك نگاه میكنه با تعجب میگه: اوره كَریموك! بیا كه ماشین موتور ا! نداخته!  خلاصه اولی پیاده میشه میاد یك نگاه میندازه، میگه: برو از صندوق عقب ابزار بیار، خودم درستش میكنم! خلاصه یاسروك میره درِ صندوق عقب رو وا میكنه، یهو داد میزنه: اوره كریموك! بیا كه از تهران تا اینجا دنده عقب اومدیم!

تركه از طبقه صدم یه ساختمون می‌پره پایین، به طبقه پنجاهم كه میرسه میگه: خب الحمدالله تا اینجاش كه بخیر گذشت!

زنِ تركه دو قلو میزاد،‌ تركه میره صورت حساب بیمارستان رو حساب كنه،‌ به یارو میگه:‌ حاج آقا ارزون حساب كن هردوشو ببرم!

تركه میره واسه تلفن همراه ثبت نام میكنه، بهش میگن: تا سه ماه دیگه بهت تحویل میدیم. تركه هم رو كمربندش مینویسه: به زودی دراین مكان یك عدد موبایل افتتاح خواهد شد!

بعد از سالها جعبة سیاه تانكی كه حسین فهمیده رفته بود زیرش رو پیدا میكنن، توش آخرین جملات حسین ضبط شده بود كه میگفته: "...حاجی جون مادرت هل نده،...ده حاجی هل نده! نامرد، آخه این همه نارجك و كوفت و زهرمار بهم بستی، یك وقت بلا ملا سرم میاد.... حــــــــاجـــــی!

عربه با دو تا خیار در دست میره توی یك بقالی، میگه:حاج آقا خیارشور داری؟ بقاله میگه: بله. عربه میگه: پس ولك بی زحمت این دوتا رو هم بشور!

رشتیه آخره پكر و ناراحت نشسته بوده تو یك عرق فروشی و همین جور یك ساعت تمام داشته گیلاس عرقشو نگاه می‌كرده. یارو جاهله با خودش میگه بگذار یكم بخندیم، میره جلوی رشتیه، گیلاس عرقشو برمیداره، لاجرعه میره بالا. رشتیه اول یك نگاه غمناك به یارو میكنه، بعد یهو میزنه زیر گریه! جاهله ناراحت میشه:‌میگه: بابا بیخیال،‌ شوخی كردم ! جون حاجی..اصلاً‌  الان یدونه مَشتی‌شو برات میگیرم، مهمون من! رشتیه در حین هق هق میگه: نه داداش، تقصیر تو نیست. اصلاً‌ امروز بدترین روز زندگی منه! اولش صبح خواب موندم دیر رسیدم سركار،‌ رئیسم هم بیرونم كرد! ‌بعد اومدم برگردم خونه، ‌دیدم ماشینم رو دزد برده! رفتم كلانتری، ‌گفتن كاریش نمی‌تونن بكنن...بعد تاكسی گرفتم رفتم خونه! ;،‌ یهو دیدم كیف پولم رو گم كردم، ‌یارو راننده تاكسیه هرچی از دهنش درومد بارم كرد و گاز داد رفت.. ! آخر تصمیم گرفتم خودمو بكشم، ‌كه یهو تو اومدی لیوان سمم رو تا ته خوردی!

بابای تركه میمیره، مجلس ختمش رفیقای تركه همه میان بهش تسلیت میگن. تركه خیلی احساساتی میشه، میگه: به خدا خیلی زحمت كشیدین تشریف آوردین، ‌شرمنده كردین... ایشالله ختم پدرتون جبران می‌كنم!

زنِ آپاندیسش رو عمل كرده بوده، بعد از عمل شوهرش میاد ملاقاتش. منتها زنه هنوز خوب بهوش نیومده بوده و داشته زیر لب هزیون می‌گفته: احمق...بی‌شعور...عوضی! یك دكتری داشته از اتاق رد میشده، میگه: خوب به سلامتی مثل اینكه خانمتون به هوش اومده و داره باهاتون حرف میزنه!

تو یكی از دهات اردبیل ملت برای بار اول كیوی میبینن، میرن از ملای ده میپرسن این چیه؟ ملاهه یكم میره تو نخ كیویه، بعد میگه: ایلده تخم مرغیش، كه تخم مرغه! ولی من نمی‌فهمم چرا موكتش كردن؟!

از تركه میپرسن بنفش چه رنگیه؟ میگه: قرمز دیدی؟! آبیش!

تركه میفته تو جوب،‌ سند میگذاره میاد بیرون!

 یك هواپیما داشته از تبریز میرفته پاریس، وسطای راه یهو صدای خلبان از بلندگوها میاد: اَتِنْشِن پلیز! ایلده خلبان اسپیكینگ..مسافران لیسنینگ! موتور چپ هواپیما از كار افتاده، ولی شما هیچ نترسید! من خودم واردم، هواپیما رو سالم میشونم. یك مدت میگذره، دوباره صدای خلبان از بلندگوها میاد كه: اَتِنْشِن پلیز! ایلده خلبان اسپی! 603;ینگ..مسافران لیسنینگ! موتور راست هواپیما هم از كار افتاده، ولی شما هیچ نترسید! من خودم كلی تجربه دارم، تا فرودگاه بعدی هم راهی نیست، هواپیما رو سالم میشونم.  باز یك مدت هواپیما دور خودش میچرخه، دوباره صدای خلبان از بلندگوها میاد كه: اَتِنْشِن پلیز! ایلده خلبان اسپیكینگ..مسافران لیسنینگ! همین الان دم هواپیما كنده شد، ولی شما هیچ نترسید! من خودم ! 607;واپیما رو میشونم. یك ده دقیقه می‌گذره، دوباره صدای خلبان از بلندگوها میاد كه: اَتِنْشِن پلیز! ایلده خلبان اسپیكینگ... مسافران ریپید افتر می!  اَشهداَن‌لااله‌الله!...

تركه میره مسابقه. بهش میگن: اون كدوم پیغمبر بود كه كشتی داشت؟ تركه یه كمی فكر می‌كنه و می‌بینه عقلش به هیچ‌كجا قد نمی‌ده. می‌گه: بابا ایلده یه كم كمك كنین. مجری مسابقه هم میاد یه حال اساسی به تركه بده و كلی راهنماییش كنه و می‌گه: بابا جون اون پیغمبری كه یه كشتی داشت، تموم حیوونا رو هم سوار كرد، فیلمش رو هم تلویزیون نشون داده... یك دفعه تركه می‌گه: آهان فهمیدم... حضرت یوگی و دوستان!

به تركه می‌گن: برای چی زدی زنتو با چاقو كشتی؟ تركه می‌گه: آخه وضع مالیم اونقدر خوب نبود كه بتونم تفنگ بخرم!

یه یارو زنگ زد هواشناسی گفت: آقا دستتون درد نکنه... دیروز هوا خیلی خوب بود

ترکه دل درد داشت رفت دکتر. دکتر یه ظرف کوچیک بهش داد و گفت: فردا تو این مدفوعت رو بریز بیار. ترکه فرداش با یه سطل پر عن رفت پیش دکتر...! دکتر گفت این چیه...؟ چرا اینقدر زیاد...؟ گفت: آقای دکتر، گفتم شاید تعارف میکنی!

به یه تركه توپ فوتبال نشون دادن و گفتن: این چیه؟ طرف کلی فکر کرد و گفت: شطرنج گردالی!

به یه تركه میگن :‌ راسته شما به خر میگین داداش؟ میگه آره داداش!

یه روز از یه شیرازی میپرسن که راسته که شیرازی‌ها حرف دومشون همیشه فحشه؟ شیرازیه میگه: کدوم بی‌شرفی این حرف رو زده!

ترکها به نون باگت میگن: تهاجم فرهنگی!

یه روز یه ترکه میخواسته تو جمع فارسها جوک بگه. تا شروع میکنه و میگه یه فارسه... همه میگن: ا... ا... ا... ا... ترکه میگه: خیلی خوب یه روز یه تهرونیه... باز همه میگن: ا... ا... ا... ا... ترکه میگه: باشه بابا... یه روز یه ترکه... همه میگن: خب خب؟ میگه: یه روز یه ترکه می‌افته تو چاه توالت درش میارن میبینن فارسه!

میگن از منیجر شرکت لوتوس پرسیدند که: اگر یک روز با یک اسلحه وارد اتاقی بشی که توش صدام، هیتلر و بیل گیتس باشن و تو هم 2 تا گلوله بیشتر نداشته باشی کدوم ها رو با گلوله میزنی؟ میگه دو تا گلوله رو میزنم به بیل گیتس که خیالم راحت بشه.

تركه داشته رادیو پیام گوش میداده،‌ گزارشگره میگفته: راه بهارستان به امام حسین بسته‌است، راه انقلاب هم به امام حسین بسته‌است... ‌تركه میگه:‌ باشه بابا بستس كه بستس، دیگه چرا هی به امام حسین قسم میخوری؟!

تركه یه تیكه یَخو گرفته بوده بالا، ‌داشته خیلی متفكرانه بهش نگاه می‌كرده. رفیقش ازش میپرسه: چیرو نگاه میكنی؟ تركه میگه: ایلده ازش آب میچیكه ولی معلوم نیست كجاش سوراخه!

به تركه میگن یك معما بگو، میگه اون چیه كه زمستونا خونه رو گرم میكنه تابستونا بالای درختو؟! یارو هرچی فكر میكنه جوابشو پیدا نمیكنه، میگه: نمیدونم، حالا بگو چیه؟ تركه میگه بخاری!  یارو كف می‌كنه، میگه: باباجان بخاری زمستونا خونه رو گرم میكنه ولی تابستونا چه جوری بالای درختو گرم می‌كنه؟  تركه میگه: بخاریِ خودمه دوست دارم بگذارمش بالای درخت!

تركه داشته از تو جزیره آدم‌خورا رد میشده،‌ یهو میبینه آدم خورا محاصرش كردن. بیچاره جفت می‌كنه با حال زار میگه: ای خدا بدبخت شدم!‌ یهو یك صدایی از آسمون میاد: نترس بندة من، بدبخت نشدی! اون سنگ رو از جلوی پات بردار بكوب به سر رئیس قبیله. تركه خوشحال میشه،‌ سنگ رو میكوبه تو كلة ‌رئیس قبیله. رئیسِ قبیله جابه‌جا میمیره، باقی ا فراد قبیله شاكی میشن، نیزه به دست، شروع می‌كنن دویدن طرف تركه! یهو یك صدایی از آسمون میاد: خوب بندة من، حالا دیگه بدبخت شدی!

لره توی اتوبوسِ تهران-خرم‌آباد نشسته بوده، میره به راننده میگه: آقای راننده واسه كی داری رانندگی می‌كنی؟! اینا همه خوابن!

یك سال، یك ماه از محرم گذشته بوده ولی هنوز تو شهر صدای سینه‌زنی میومده. مردم میرن پی ماجرا، میبینن دسته تركها تو كوچه بن بست گیر كرده!

تركه میره لباس فروشی،‌ میگه:‌ ببخشید شلوار نخی دارید؟ یارو میگه:‌بعله. تركه میگه: بی‌زحمت دونخ بدین!

تو تبریز حكومت نظامی بوده، یارو سروانه به سربازش میگه كه تو اینجا كشیك بده، از هفت شب به بعد هركسی رو خیابون دیدی در جا بزنش. حرفش كه تموم میشه، تا میاد بره سوار ماشینش شه، میبینه صدای گلوله اومد. برمیگرده میبینه سربازه زده یك بدبختی رو كشته! داد میزنه: احمق! الان كه تازه ساعت پنج بعد از ظهره! سربازه میگه: ایلده قربان این ی! ;ك آدرسی پرسید كه عمراٌ تا ساعت نه شب هم پیداش نمیكرد!

به آبادانیه خبر میدن كه بابات مرده، میگه: آخ جون... از فردا تریپ مشكی!

به تركه میگن: میدونی امام حسین كجا دفن شده؟ میگه: نه. میگن: كربلا. میگه: ای خوشا به سعادتش!

یارو میره تو یك قهوه‌خونه، به قهوه‌چی میگه: داش حال میكنی یك جك عربی بگم؟! قهوه‌چیه میگه: ببین ولك، من خودم عربم، این یارو هم كه كنار دستت نشسته هم عربه، درضمن قهرمان كشتیه. اونی كه رو میز سمت چپ نشسته هم عربه، درضمن معمولاٌ با خودش دو تا قمه داره. حالا هنوز میخوای جك عربی تعریف كنی؟! یارو میگه: نه والله، حوصله ندارم سه بار!  توضیح بدم چی شد!

سه تا تركه رفته بودن ایستگاه راه‌آهن، تا میرسن تو یهو قطار حركت میكنه، اینها هم میگذارن دنبال قطار حالا ندو كی بدو! خلاصه بعد از هزار بدبختی، یكیشون میرسه به قطار و میپره بالا و دستشو دراز میكنه دومی رو هم سوار میكنه، ولی سومی بندة خدا هرچی میدوه نمیرسه. خلاصه خسته و كوفته برمیگرده تو ایستگاه، یك بابایی بهش میگه: آقاج! ;ان چرا اینقدر خودتونو خسته كردید؟ قطار بعدی نیم ساعت دیگه حركت میكنه، وامیستادید با اون میرفتید. تركه نفس زنان میگه: ایلده منم نمیدونم! والله من فقط قرار بود برم، اون دوتا رفیقام اومده بودن بدرقم!

تركه میره زیر ماشین، رفقاش با دمپایی میزنن درش میارن!

یك سری از دانشمندا داشتن روی مغز آدم تحقیق میكردند، یك ریاضی دان را انتخاب می‌كنند و بهش میگن از یك تا پنج بشمر، اون هم سریع شروع میكنه به شمردن: یك..دو..سه..چهار..پنج... بعد جراحیش میكنند و نصف مغزش را در میارن، و دوباره میگن بشمر، اینبار یكم كندتر میشمره: یك...دو...سه...چهار...پنج....  دوباره مغزش رو جراحی میكنند و یك چهارم دیگش را در میارن و میگن بشمر، یارو آروم آروم میشمره: یك...... دو...... سه...... چهار...... پنج.....  دانشمندا شاكی میشن، این سری جراحی میكنند، كل مغز یارو رو درمیارن! وقتی بهوش میاد، بهش میگن بشمر، یارو میگه: بیر...ایكی...اوچ...دورد...بش....التی....یدی!

وكیل مدافع گفت: متأسفانه من نمی‏تونم هیچ كاری برات بكنم. متهم به قتل گفت: بیا مردونگی كن، قبول كن كه تو اصغر رو كشتی، اون وقت من تبرئه می‏شم.

یه عشق‌لاتی با رفیقش میرن جاده چالوس. بعد از مدتی رفیق یارو می‌خوابه. یارو عشق لاتیه، همینجور كه رانندگی می‌كرده یهو می‌زنه روی ترمز و می‌بینه: ای دل غافل، ترمز بی ترمز...! خلاصه هر كاری كه می‌كنه می‌بینه نمیتونه ماشینو نگه داره. سرشو كه بلند می‌كنه می‌بینه یه تریلی هم از روبرو پیچید و داره میاد... میزنه رو پای رفیقش و میگه: «اصغر... پاشو تصادفو حال كن...!»

یه اسب زنگ می‌زنه سیرك. تلفنچی می‌گه: بله... بفرمایید.... اسبه می‌گه: با مدیر سیرك كار داشتم. تلفنچی تلفن رو وصل می‌كنه به مدیر سیرك. مدیر سیرك میگه: بفرمایید. اسبه میگه: من كار میخوام. مدیر سیرك می‌گه: چی كار بلدی؟ اسبه میگه: بلدم روی پاهام بلند شوم... دنده عقب برم... از روی مانع بپرم و... مدیر سیرك می‌پره توی حرف اسبه و میگه: نه بابا... كار درست و حسابی و جدید چی بلدی؟ یه دفعه اسبه شاكی می‌شه می‌گه: الاق... دارم حرف می‌زنم....!؟

تركه و لره رفته بودن شكار، تركه از دور یك شیر میبینه، نشونه میگیره میزنه... تیرش خطا میره و میخوره به دم شیره. شیره هم شاكی میشه، میدوه طرفشون كه سرویسش كنه. تركه جنگی میره بالای درخت، میبینه لره همینجور اون پایین واستاده، بهش میگه: بابا بیا بالا، الان میاد دهنتو سرویس میكنه. لره یك نگاهی بهش میكنه، میگه: برو گیتو بخور! مگه من زدم؟!

تو اردبیل معلمه از شاگردش میپرسه: دو دو تا چند تا میشه؟ پسره میگه: شونزده تا! یارو شاكی میشه، میگه: همین خنگ بازیا رو در میارید كه ملت میگن تركا خرن! دو دو تا میشه چهارتا، دیگه اگه خیلی بشه، میشه هشت تا!

تركه ادعای میغمبری میكرده،رفیقاش بهش میگن: بابا همینجوری كه نمیشه! باید بری چهل روز بشینی تو غار، تا از خدا برات وحی بیاد. خلاصه تركه میره، دو روز بعد با دست و پای شكسته و خونی مالی برمیگرده!  رفیقاش میپرسن: چی شده؟! تركه میگه: ایلده ما رفتیم تو غار، یهو جبرئیل با قطار اومد!

یك بابایی داشته از سر كار برمیگشته خونه، یهو میبینه یك جمع عظیمی دارن تشییع جنازه میكنند، منتها یجور عجیب غریبی: اول صف یك سری ملت دارن دو تا تابوت رو میبرن، بعد یك یارو مرده با سگش راه میره، بعد ازون هم یك صف 500 متری ملت دارن دنبالشون میرن. یارو كف میكنه، میره پیش جناب سگ دار، میگه: تسلیت عرض میكنم قربان، خیلی شرمندم...میشه بگید جریان چیه؟ یارو میگه: والله تابوت جلوییه خانممه، پشتیش هم مادر خانومم... هردوشون رو دیشب این سگم پاره پاره كرده! مرده ناراحت میشه، همینجور شروع میكنه پشت سر یارو راه رفتن، بعد از یك مدت برمیگرده میگه: ببخشید من خیلی براتون متاسفم، میدونم الانم وقت پرسیدن اینجور سوالا نیست، ولی ممكنه من یك شب سگ شما رو قرض بگیرم؟! مرده یك نگاهی بهش میكنه، اشاره میکنه به 500 متر جمعیتی پشت سر، میگه: برو ته صف!

تركه بیهوا میاد تو اتاق، خفه میشه!

تركه دنبال دزد میكنه، از دزده جلو میزنه!

تركه خودكارش تموم میشه، ترك تحصیل میكنه!

تركه میره مسابقة قرائت قرآن، شلوار ورزشی میپوشه!

به عربه میگن تا حالا موز خوردی؟ میگه: آره ولك، همون كه هستش یك وجبه؟!

یارو داشته تو اتوبان 180 تا سرعت میرفته، افسره جلوشو میگیره، بهش میگه: شما گواهینامه دارین؟ یارو میگه نخیر! میگه: كارت ماشین چی؟ مرده میگه: دارم ولی مال خودم نیست، مال اون بدبختیه كه جسدش تو صندوق عقبه! افسره كف میكنه، میره  سریع به مافوقش گذارش میده. خلاصه بعد از یك ربع سرهنگ مافوقش میاد، از مرده میپرسه: آقا شما گواهینامه و كارت ماشین ندارین؟! یارو میگه: چرا قربان، بفرمایین! دست میكنه از تو داشبرد گواهینامه و كارت ماشین رو درمیاره، میده خدمت سرهنگ.  سرهنگه میگه: می‌تونم صندوق عقب ماشینتونو بازرسی كنم؟ یارو میگه: خواهش میكنم، بفرمایید. سرهنگه میره در صندوق عقب  رو باز میكنه، میبینه اونجا هم خبری نیست.  برمیگرده به مرده میگه: ولی زیردست من گزارش داده كه شما گواهینامه و كارت ماشین ندارین و یه جسد هم تو صندوق عقب ماشینتونه! یارو میگه: نه قربان دروغ به عرضتون رسوندن! خودتون كه مشاهده كردین. به خدا این افسره عقده‌ایه! دوست داره بیخودی به ملت گیر بده! لابد بعدشم گفته كه من داشتم 180 تا سرعت می‌رفتم!

به ترك میگن یه معما بگو،‌ میگه: اون چیه كه درازه،‌ زرده، موزه؟!

یه هواپیما تو قبرستون تبریز سقوط میكنه، فردا رادیو تبریز میگه: شب گذشته یك فروند هواپیمای توپولوف در حومة شهر تبریز سقوط كرده و  تا این لحظه 34513 جسد كشف شده! عملیات برای یافتن اجساد بقیه قربانیان همچنان ادامه دارد!

از عربه نوار مغزی میگیرند، میبینند بیست دقیقه اولش خالیه!

سه تا پسره با هم كل گذاشته بودن، اولی میگه: بابای من مهم‌ترین آدم مملكته. دوتای دیگه میپرسن: مگه بابات چیكارس؟ میگه: بابای من رئیس‌جمهوره. هر قانونی كه بخواد گذاشته بشه رو باید اول بابای من امضا كنه. دومی میگه: برو بابا حال نداری. بابای من عمری پوز بابای تورو میزنه! اولیه میگه: مگه بابات چیكارس؟ پسره م! ;یگه: بابای من نماینده مجلسه.. تا بابای من رای نده، عمری قانونای بابای تو تصویب نمیشن. سومی برمیگرده میگه: باباهای شما جلوی بابای من پشم هم نیستن! اون دو تا میپرسن: مگه بابات چیكارس؟ پسره میگه: بابای من پاسبونه... جلوی خیابون وامیسته، پونصدتومن میگیره، میشاشه به قانون باباهای هردوتون!

تركه میره خواستگاری، اسم دختره پروانه بوده ولی تركه قاط زده بوده، یك بند بهش میگفته آهو خانوم! خلاصه وقتی دختره میاد چایی تعارف كنه، تركه میگه: دست شما درد نكنه آهو خانوم! دختره شاكی میشه، میگه: بابا اسمه من پروانه‌ست نه آهو.تركه میگه: ای بابا فرقی نداره... حیوون حیوونه دیگه!

تركه سنگ مینداخته تو صندوق صدقات، ازش میپرسن: بابا این چه كاریه میكنی؟! میگه: میخوام به انتفاضه كمك كنم!

دزد مسلح جلوی مردی رو گرفت و اسلحه روی پیشونی‌اش گذاشت و گفت: هر چی پول داری بده وگرنه مغزتو داغون می‌كنم. مرد گفت: پول نمی‌دهم. چون تو این مملكت بدون مغز میشه زندگی كرد، ولی بدون پول نمی‌شه.

عابر از یك تروریست پرسید: آقا ساعت چنده؟ تروریست گفت: نمی‌دونم ولی این ساختمون روبه‌رویی هر وقت بره روی هوا، ساعت هشت شبه!؟

رئیس ساعتش را گم كرد و آبدارچی را متهم به دزدی كرد، اما بعد از دو روز ساعت را پیدا كرد و از آبدارچی عذرخواهی كرد. آبدارچی گفت: اشكالی نداره! شما فكر می‌كردین من دزد هستم، من هم فكر می‌كردم شما شعور دارید، حالا معلوم شد هردومون اشتباه كردیم!

غضنفر یه نفر رو تو خیابون دید و پرسید: شما علی پسر ممدآقا پاسبان نیستی كه توی ابهر سر كوچه چراغی مأمور بود؟ پسر گفت: چرا! غضنفر گفت: ببخشید! عوضی گرفتم.

سوسكه بدمستی می‌كنه میره پیش دمپایی می‌گه: بزن... دبزن... اگه جرات داری بزن...!

ترکه با رشتیه دعواش می‌شه. یه چک می‌خوابونه زیر گوشش! رشتیه هم غیرتی می‌شه و می‌گه: «یا پنج تن». بعد ترکه رو بلند می‌کنه و می‌کوبه زمین! ترکه پا می‌شه و می‌گه: این خیلی نامردیه!
۶ نفر به یه نفر!

یه جایی جشن بوده، تركه همینجوری میره تو و شروع میكنه به رقصیدن و بخور بخور. یكی ازش میپرسه: ببخشید! شما رو كی دعوت كرده؟ تركه میگه: من از خونواده عروسم. یارو میگه: ببخشید، ولی اینجا جشن تولده!

پسر: پدر، کی آنقدر بزرگ می‌شوم که هر کاری دلم خواست انجام دهم؟ پدر: نمی‌دانم پسرم، تا حالا کسی اینقدر عمر نکرده!

یه روز یه ترکه داشته خودش رو می‌زده! بهش می‌گن: چرا خودت رو می‌زنی؟ می‌گه : شما دخالت نکنید مساله خونوادگی‌یه!؟

یه روز دو تا ترک سوار یه تاکسی می‌شن. به راننده می‌گن که یه نوار بذار برامون. راننده هم میگه که نوارها تو داشبورده. هر کدوم رو که می‌خواهین خودتون بذارین. یکیشون شروع می‌کنه به گشتن و خلاصه یه نوار ویدیویی در میاره و فشار می‌ده که بذارتش تو ضبط! رفیقش هم تا می‌بینه می‌‌زنه زیر گوشش و می‌گه: احمق! این مال ضبط تریلیه! تو می‌خوای بذاریش تو ضبط پیکان!

تركه واستاده بوده دم مسجد، داشته خرما خیرات میكرده. خلاصه هركی رد میشده، یك خرما برمیداشته و یك صلوات میفرستاده. بعد یك مدت، یك بابایی دست میكنه یك مشت خرما برمیداره، تركه دستشو میگیره میگه: هوووی! چه خبره؟! یك نفر آدم مرده، اتوبوس كه چپ نكرده!

زن به دامپزشكی مراجعه كرد و گفت: من اصلاً حالم خوب نیست. دامپزشك گفت: شما اشتباهی اومدین اینجا، اینجا دامپزشكیه! زن گفت: نه دكتر، درست اومدم، آخه من صبح‏ها كه بلند می‏شم اخلاقم مثل سگه، ازصبح تا ظهر مثل خر كار می‏كنم، ظهرها هم مثل گاو غذا می‏خورم، بعد از ظهر مثل خرس می‏خوابم، تازه شب كه شوهرم می‏آد بهم می‏گه سلام سوسك سیاه.

دكتر از دیوانه پرسید: تو رو برای چی به تیمارستان آوردند؟ دیوانه گفت: بدون هیچ دلیلی، فقط به خاطر اینكه من معتقدم جوراب نخی خیلی بهتر از جوراب نایلون هست. دكتر گفت: این كه دلیل نشد، منم معتقدم جوراب نخی بهتر از جوراب نایلون هست. دیوانه گفت: چه جالب! راستی شما جوراب نخی رو با سس سفید می‏خورید یا با سس گوجه فرنگی؟

مأمور سرشماری از زن پرسید: چندتا بچه داری؟ زن گفت: چهار تا. پرسید: چند سالشونه؟ زن گفت: هشت، هفت، شیش، پنج!!! مأمور پرسید: شوهرت چیكاره است؟ زن گفت: از پنج سال پیش كه اینترنت خریده دائماً پای اینترنته!

دكتر نظام وظیفه پسر لاغری را معاینه كرد و در برگه نوشت: معاف، به دلیل ضعف جسمانی. پسر لاغر با خوشحالی گفت: آخ جون! فوری می‏رم زن می‏گیرم. دكتر نوشت: و همچنین ضعف عقلانی...

دو تا كرم آبادانی تو روده یك بدبختی زندگی می‌كردن، یك روز یكیشون بیدار میشه، میبینه دومی با كت شلوار و كروات و عینك آفتابی و كیف سامسونت داره آخر روده قدم میرنه. .ازش  میپرسه:  تیپ زدی،  با كسی قرار داری؟!  دومی میگه:  نه ولك, با گ..  بعدی پرواز دارم!

میخواستن الهی قمشه‌ای رو ترور كنند، تو سشوارش بمب میگذارن!

عربه داشته زن میگرفته، ازش میپرسن: جشن عروسیت رو كجا میگیری؟ میگه: تو یك مدرسه! میگن: آخه چرا مدرسه؟! عربه میگه: ولك آخه خـَیـلی كلاس داره!

از ترکه میپرسن: پیغمبر کی به رسالت رسید؟ میگه: ایلده بیلمیرم، من سید خندان پیاده شدم!

یارو تلویزیون رو روشن میكنه. كانال 1: قرآن. كانال 2: قرآن. كانال 3: قرآن. كانال 4: قرآن. كانال 5: قرآن. كانال 6: قرآن. پا میشه تلویزیون رو میبوسه میذاره رو طاقچه!

تركه شاكی میره ثبت‌احوال، میگه: آقا این اسم من خیلی ضایست، باید حتماٌ عوضش كنم. كارمنده ازش میپرسه، مگه اسمتون چیه؟ تركه میگه: اصغرِ ان‌چهره! كارمنده میگه: آره خوب حق دارید، باید حتماً عوضش كنید. حالا چه اسمی میخواید بگذارید؟  تركه میگه: اكبرِ ان‌چهره!

 تركه پرتقال خونی میخوره، ایدز میگیره!

 |+| نظرات ()

نوشته شده توسط محسن|مدیر در جمعه 13 آبان 1384 و ساعت 03:11 ق.ظ
نوشته های پیشین
+ و پایان ....+ آشنایی با حافظه RAM+ فروش دندان ناپلئون در یک حراجی + شورای شهر اصفهان مخالف واگذاری برج جهان‌نما نیست+ شكست تیم ملی فوتبال ایران مقابل مقدونیه + کاترین زیتا جونز به دلخواه هالیوود حرف می زند+ قضیه بازتاب+ علی دایی و مسیولین فاسد دوران خاتمی نشان های دولتی دریافتی را پس دهند+ سینمای نیوزیلند مدیون پیتر جکسن و ارباب حلقه‌ها است+ موسیقی زبان خداوند است + صدور گواهینامه‌های رانندگی یک ساله آغاز شد + مادر با تبر به جان کودک افتاد + دختران ایرانی بالاترین قیمت را در امارات دارند + ستاره های سینمای ایران در چه كسی امیر را كشت + عکس بن لادن در راهپیمایی 13 آبان!

صفحات: